قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
264
تاريخ الفي ( فارسى )
تا چه حادث شود و چه خبر رسد . هاشم بن عتبة بن ابى وقّاص به او گفت : ديگر چه خبر خواهد رسيد . عثمان را بكشتند و تمامى مهاجر و انصار به امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، بيعت كردند . از آن مىترسى كه اگر با على بيعت كنى عثمان از آن جهت بازآيد و تو را از امارت عزل كند ؟ و به دست راست خويشتن دست چپ بگرفت و گفت : دست چپ از آن من و دست راست من از آن امير المؤمنين على . به او بيعت كردم و به خلافت او راضى شدم . چون هاشم بر اين نهج بيعت كرد ، ابو موسى را هيچ عذر نماند . برخاست و بيعت كرد و از جميع معارف و اكابر كوفه بيعت كردن امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، را گرفت . و اين خبر شايع و منتشر گشت . و در اين وقت خبر رسيد كه جمعى از معارف يمن به طوع و رغبت جهت تقديم مراسم تهنيت روى به خدمت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، كردند . چون آن جناب اين خبر را شنيد اشتر نخعى را بخواند و فرمود كه با جماعتى از مشاهير مدينه به استقبال ايشان رود . اشتر با جماعتى كثير از معارف مدينه برسم استقبال ايشان رفت . چون به نزديك ايشان رسيد مرحبا گفت و نيكو پرسيد و مراعات بسيار كرد و گفت : در زمان سعد به طالع مسعود به خدمت امام عادل و خليفهء فاضل كه مهاجر و انصار او را پسنديدند و به خلافت او اتّفاق كردند رسيديد . خوشدل باشيد كه از جملهء خواص اصحاب او خواهيد بود . چون به مدينه رسيدند ، فرمود تا ايشان را به منزلى نيكو فرود آوردند و خود پيش امير المؤمنين آمد و تقرير كرد كه كدام قومند كه آمدند و حال ايشان را بازگفت و در مدح ايشان قطعهاى انشا كرد و هريك را به نوعى از عبارات لطيف و اشعار ظريف بستود . آن قوم يك روز بياسودند . روز ديگر امير المؤمنين على ايشان را بخواند . ده كس از رؤسا و اشراف آن قوم ، مثل فياض بن جليل الازدى ، رقابة بن وايل الهمدانى ، كيسوم بن مسلمة الجهنى ، روينة بن شداد الخولانى ، هشام بن الأبرهة النخعى و جميع بن الحشم الكندى ، احنف بن القيس الكندى ، عقبة بن التحميدى ، و عبد الرحمن بن ملجم المرادى ، نزد آن حضرت آمدند و بعد از اداء شرايط اسلام و خدمت هريكى از ايشان در مدح امير المؤمنين اشعار بليغ انشا نمودند و امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، جواب سلام ايشان به الطف وجهى بازداد و ايشان را نزديك خويشتن بنشاند و گفت : شما صناديد يمن و اكابر قوم خويشتنايد . كاشكى معلوم شدى كه اگر ما را حادثهاى افتد و مهمّى پيش آيد كه در آن به يار و معين حاجت باشد حال صبر شما در طعن و ضرب چگونه خواهد بود ؟ از آن ده مرد عبد الرحمن بن ملجم به سخن آمد و گفت : اى امير المؤمنين ما [ آن ] جماعتايم كه شجاعت و مردانگى و مبارزت و فرزانگى از آبا و اجداد ميراث يافتيم و محاربت با مردان كار و مكاوحت با مبارزان روزگار در ميان ما نشو و نما يافته . هركجا ما را